تبليغاتX
قلب یخی





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
خداحافظی

سلام!

 

خیلی دوست داشتم که این آخرین پستی باشه که مینویسم ،میخواستم آخرین جایی

 

 که برای خودم داشتم رو برای همیشه خرابش کنم ، اگه بخوام خودمونی باهاتون

 

 صحبت کنم باید بگم که این چاقو دیگه به استخون رسیده و من با اینکه برام سخته

 

 اما زمین خوردم !و واقعاً و علی رغم این که همیشه تلاشمو کردم کم نیارم باید بگم

 

 که ایندفه بد جوری کم آورم . مگه چیه ؟مگه آدم های دیگه کم نمیارن ؟ این روزا

 

 کسی صدای فریاد ها رو نمیشنوه ، کسی دست کس دیگه رو نمیگیره . . . و در

 

 نهایت توی بغل کسایی گریه میکنی که یه روزی سرزنشت میکردن . منفی فکر

 

 کردن رو دوست ندارم و میدونم این شرایط مثل تمام چیز های این دنیا پایدار

 

 نیست ، اما اگه بخوام از بیرون به خودم نگاه کنم اینو میگم که ما آدما هر موقع به

 

 هدفمون نمیرسیم و توی زندگی به قفل بزرگ برمیخوریم به جای جبرانش دنبال

 

 مقصر میگردیم، یا خودمونو مقصر میدونیم یا دیگران رو.شاید این نوشته هم مثل

 

 بیشتر نوشتهام که معمولا پاره شون میکنم رو توی وب نزارم

 

 اما مهم اینکه روی کاغذ بیان .

 

اما واقعیت اینه که تا نرسیدن نباشه ، رسیدن لذتی نداره ، تا نبودن نباشه ،بودن فایده

 

 نداره ، تا زمان رفتن نرسه ، رفتن معنی نداره اما گه میشود کرد که در این دنیا قبل از

 

 اینکه بخوایم لذت رسیدنو درک کنیم، وقت رفتنه و یا تا به بودن کسی عادت میکنیم

 

 وقت ترک عادته .

 

خلاصه ای روزگار از دستت دلگیرم اینو راست میگم به تلافی همه روزایی که میشد

 

 یه جور دیگه بگذره ، به تلافی رفتار همه آدم هایی که میتونستن جور دیگه رفتار

 

 کنن و به تلافی تمام  سختی هایی که بهم دادی بهت میگم خیلی بدی !

 

تصمیم دارم بازم بنویسم که ثابت کنم هنوز چیزی برای جنگیدن دارم و تا آخرین

 

 نفس تلاشمو میکنم

  

و بازم مثل همیشه میگم:همیشه وقتی شکست خوردی سرتو بالابگیر تا مثل یه مرد

 بمیری.

 

 

*  *   *  *   *  *  *  *   *  *  *

 

تو نمی دانی

   مشکل من اين است....

        که بارانم..

          از خاکی به آسمان ريخته.....     

      نفرين به اين زندگی 

که مرديم و ميگيم زنده ايم.......

 

 *  *   *  *   *  *  *  *   *  *  *

 

دل بکن از منو عشقم بزار دستام جدا شن

 

سهم من شبهای تاریک سهم تو فرایی روشن

 

مجبورم نکن بگم که به تو هیچ حسی ندارم

 

آخه این دروغه اما دیگه چاره ای ندارم

 

تو بدون تا آخر عمر از دلم نمیری هرگز

 

نمی خواد که سخت بگیری

 

                            خیلی ساده خداحافظ . . .

   

 

r





نويسنده: pedi مورخ: شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 در ساعت: 18:58
|+|
اشک من

کسي به جات نيومده هنوزم

                        نه هيچ وقت حتي واسه يه روزم

ولي اي بي وفا کمي وفا کن

                        تا کي چشامو به جاده بدوزم

جاي خالي تو شعله کشيده

                        به قلبم که تورو عمري نديده

چه احساس بدي دارم عزيزم

                         به گمونم دم آخرم رسيده

جاي خالي تو اينجا کنارم. هنوزم يادگارياتو دارم. شايد که تو خوش باشي ولي من...

 يه عمره... 

 .





نويسنده: pedi مورخ: یکشنبه سی ام فروردین 1388 در ساعت: 21:29
|+|
دله تنگه من

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 در ساعت: 16:37
|+|
کوچه تنهای خیال
کنار پنجره می آیم

                     نسیم تبسم تو جاریست

قاصدکها آمده اند

                     در رقص باد و یاد

سبز

     سپید

سرخ...

 و این آخرین قاصدک

       

     چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 در ساعت: 16:32
|+|
خاطره عشق

یک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود، بهت گفتم : اين ديگه چيه؟

  روت بر گردوندي و گفتي هيچي.  گفتم:خودم ديدم که گريه کردي.

  گفتي:نه.اين که اشک نيست. گفتم اگه اشک نيست پس چيه؟  گفتي اين

 عشقه.  گفتم عشق چيه؟ خيلي مهربون شده بودي.نگاه کردي توي

 چشمام! گفتي:عشق يعني خاطره.  گفتم:خا طره چيه؟ گفتي يعني خاطره

 اولين بار که ديدمت. يادت هست؟  گفتم :عشق حقيقي که يک لحظه نيست

 خاطره اولين ديدار من و تو که  يک لحظه بود و تموم شد. گفتي :ديدي

اشتباه کردي!عشق يعني تکرارخاطره اولين ديدار من و تو که تا آخر

 عمر توي ذهنم می مونه و مدام تکرار میشه. حالاتوي چشمات نگاه ميکنم

ويک قطره اشک آهسته ازگوشه چشمام پايين  مياد ....................

خدایا ممنونم که دعامو اجابت کردی ..





نويسنده: pedi مورخ: شنبه نوزدهم بهمن 1387 در ساعت: 22:33
|+|
یاد اون روزا بخیر

کجايي؟هان؟


حالا که بهت نياز دارم...نيستي

 


يه نگاه به حال و روزم بنداز


دلم پر درده...دلم پر خون

  عشق مهربونم : دلم گرفته ، کجايي

 

دوستت دارم

    


دوستت دارم

 

 

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشق تو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردن قلب دلت صحرا می رم
آخه تو رنگ چشات حیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی
به خداناز دوتاچشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو ببینه
که دوباره چشم من تورو ببینه





نويسنده: pedi مورخ: شنبه نوزدهم بهمن 1387 در ساعت: 22:2
|+|
دل شکسته

 

 

در کنج اتاق خسته و غمگین نشسته بودم، سکوت تمام ات  

اق را فرا گرفته بود

بالای سرم پنجره ای باز بود ، کوچه خالی و خلوت از جمعیت بود

ناگهان صدایی لرزان سکوت را درهم شکست و صدای گرمی گفت:

آهای کت شلواری ،

و بعد از چند لحظه گذشت و صدا نزدیکتر شد

ناگهان به طرف در کوچه دویدم

او می گفت کت شلوار پاره خریداریم !

جلو رفتم و گفتم :

آهای کت شلواری ، دل پاره و قلب شکسته هم خریداری؟

اما در جواب او چیزی نشنیدم...!!

سکوت ناجوانمردانه او تمام وجودم را خش می انداخت!!

 





نويسنده: pedi مورخ: شنبه نوزدهم بهمن 1387 در ساعت: 21:57
|+|
خلی سخته, خیلی.

خیلی سخته تو یه نفر رو دوست داشته باشی ، ولی اون یه نفر ندونه یا نخواد بدونه.

 

خیلی سخته تو به یه نفر با یه نگاه عاشقانه نگاه کنی ، ولی اون با یه نگاه سرد و بی تفاوت نگاهت کنه.

 

خیلی سخته که تو شب ها با یادش بخوابی ، ولی اون لحظه ای به یاد تو نباشه.

 

خیلی سخته وقتی تو اون رو می بینی و لبخند می زنی ، اون با نگاه سردش لبخند رو روی لبهات منجمد کنه.

 

خیلی سخته وقتی توی آلبوم عکس هات عکس اون رو می بینی و با نوک انگشتات عکسشو نوازش می کنی قطره اشکی از چشمت عکس ها رو خیس کنه.

 

خیلی سخته اون همیشه توی قلبت باشه، ولی توی قلب اون یه نفر باشه ، به جز تو...

 

............به خدا قسم

 

..........خیلی سخته

خیلی





نويسنده: pedi مورخ: شنبه نوزدهم بهمن 1387 در ساعت: 21:54
|+|
چی بگم

وقتي دل ميگره چيكارش بايد كرد ؟ چه جوري بايد بهش حالي كرد كه همش دروغ بوده ...


چه جوري بايد بهش گفت فقط سرگرمي بوده همين و بس حالا اون ديگه اين سرگرمي رو نمي خواد...


اي دل تنهاي من بايد باور كني كه از اول هم تو رو نمي خواست ...


بايد باورت بشه كه اونم يكي بود مثل بفيه ...


ديگه دلم هيچ چيز و هيچ كس رو نمي خواد...


دلم واسي دل خودم مي سوزه...


خيلي سخته تو ماه مهر دلت تنها بشه...


چقدر بده دلت واسي خندهاي بي بهونه تنگ بشه...


خيلي خيلي سخته واسي كسي كه يه زماني  سنگ بود اما حالا هر لحظه خورد ميشه ...


خيلي نامردي دل كسي رو شكو ندن...


اما اين انصافه كه دل كسي رو بشكوني بازيش بدي بعد بري دنبال كارت...


****************


چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارك

 





نويسنده: pedi مورخ: چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 در ساعت: 14:52
|+|
یادته

کاش می شد داد بزنم بگم دوستت دارم

***********

خداحافظ گل نازم

قول میدم وقتی که نیستی ،عکستو بغل نگیرم

قول میدم روزی هزار بار ،واسه ی اشکات نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی ،پای عشق تو نسوزم

قول میدم در انتظارت ،چشمامو به درندوزم

میدونی که خیلی خستم، میدونی دلم گرفته

میدونی دوریت عذابه، میدونی گریه ام گرفته

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

دیگه از آخر قصه حتی یک لحظه نمونده





نويسنده: pedi مورخ: چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 در ساعت: 14:48
|+|
بغض
 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...

خيلی سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...

خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...

خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن

جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...

خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ..

خیلی سخته که کسی رو که تا حالا دوست داشتی بفهمی که با کسی دیگه بوده ..


خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،اما اون بگه :نمي خوامت!!!

خیلی سخته که بفهمی داستان یه دل شکسته که در تنهایی به سر میبره ..

حالا فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را ..گریه هم کارساز نیست

    





نويسنده: pedi مورخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 در ساعت: 8:56
|+|

   

خیلی دوسش دارم  N&P

 





نويسنده: pedi مورخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 در ساعت: 8:50
|+|
اشک
 

دیشب تو فکرت بودم که یه قطره اشک از چشمام جاری شد...

از اشک پرسیدم چرا اومدی؟

گفت: آخه تو چشمات کسی هست که دیگه اونجا جای من نیست.

حرمت اشکاتو نگه دار

کاشکی دوستیها مثل رابطهّ دست و چشم بود

وقتی دست آسیب می بینه چشم اشک می ریزه

و وقتی چشم اشک می ریزه دست اشکا رو پاک می کنه

 

آرزوهاتو يه جا يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه خدا يادش نمي ره

 اما تو يادت ميره كه چيزي و كه امروز داري آرزوي ديروزت بود!

 

فراموش كن چيزي رو كه نمي توني بدست بياري

و بدست بيار چيزي رو كه نمي توني فراموش كني!





نويسنده: pedi مورخ: جمعه بیست و چهارم آبان 1387 در ساعت: 8:46
|+|




نويسنده: pedi مورخ: چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 در ساعت: 9:56
|+|
تنهایی

خسته و زخمي و داغون

        

            يه گوشه كنج خيابون

       

                    گونه هام خيس از اشك و

 

                                  تو دلم غصه فراون 

 

                                            هركسي رد ميشه انگار

           

 منو اصلا نميبينه

         

                 هيچ كسي حتي يه لحظه

       

                                    پاي حرفام نميشينه

     

                                              هيچ كسي دلش نميخواد

         

                                                           جاي من باشه يه روزم

 

    

                 بايد اينجا تك و تنها تا هميشه من بسوزم

 

مني كه يه روزگاري

            

          واسه خودم كسي بودم

           

                   همه چي داشتم و اين جور

        

                                غريب و بي كس نبودم

تف و لعنت به تو اي عشق كه منو ديونه كردي خونه ي آباد من رو اينجوري ويرونه كردي

                           تف و لعنت به تو اي عشق

m





نويسنده: pedi مورخ: چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 در ساعت: 9:52
|+|
love Story
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387 در ساعت: 11:11
|+|
رفتی و ندیدی پشت سرت را

بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره

 

وقتی بی تو تک و تنهام زندگیم معنا نداره

 

از همون روزی که رفتی دل به هیچ کسی ندادم

 

فکر میکردم می رسی یه روز تو بی کسیم به دادم

 

گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله

 

دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله

 

لحظه های آخر تو توی قلب من می مونه

 

هیشکی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه قدر چشماتو بدونه...

 

رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده

 

بی وفاییات هنوزم تو رو از دلم نرونده

 

چشم به راه تو می مونم تا که برگردی دوباره

 

می ترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره

 

گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله

 

دیدن دوباره ی تو فقط تو خواب و خیاله

 

رفتی اما خاطراتت توی قلب من می مونه

 

هیشکی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه

 

تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو می مونم

 

تو دیگه رفتی که رفتی نمای پیشم می دونم

 

اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار

 

با چشای خیس و گریون من میگم خدا نگهدار...





نويسنده: pedi مورخ: پنجشنبه دوم خرداد 1387 در ساعت: 16:0
|+|
لحظه لحظه هام

 در تمام لحظه هايم هيچ کس

                                  خلوت تنهاييم را حس نکرد

 آسمان غم گرفته هيچ گاه

                               برکه ي طوفاني ام را حس نکرد

 آنکه سامان غزل هايم از اوست

                                 بي سرو سامانيم را حس نکرد





نويسنده: pedi مورخ: پنجشنبه دوم خرداد 1387 در ساعت: 15:51
|+|

اگرصدآسمان دل رابه قصد عشق بردارم

 

میان عشق و زیبایی تورا من دوست میدارم

 

تورامن قبله میدانم به سویت هر کجا باشی

 

نماز عشق میخوانم

 

I LOVE YOU





نويسنده: pedi مورخ: جمعه بیستم اردیبهشت 1387 در ساعت: 9:16
|+|
عشق فقط دوستی نیست.

عشق گریه کردن برای یار نیست.

عشق سوختن به پای یاره .

عشق جان دادن برای یاره.





نويسنده: pedi مورخ: چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:48
|+|
لطیفه های بسیجی ها( از دوستان).

بسیجی میره نماز جمعه جو میگیردش موج مکزیکی میره

 

از یه بسیجی میپرسند دو دو تا؟ بسیجی یکم فکر میکنه میبینه بلد نیست میخواست ضایع نشه میگه هر چی خدا بخواهد.

 

یه بسیجی زنگ میزنه به دوست دخترش میگه: عزیزم بابات رو بپیچون بریم نماز جمعه.

 

بسیجیه رییس فدراسیون شطرنج میشه به جای شاه امام خمینی  را جایگزین میکنه.





نويسنده: pedi مورخ: یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:34
|+|
قرار با خدا

الو ... الو... سلام

کسی اونجا نیست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟


پس چرا کسی  جواب نمیده؟

یهو یه صدای  مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...

هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .

صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره؟؟

فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟؟

بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...

بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛

بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو..
 
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
 
 چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
 
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟

نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.

مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت

کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...

بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...

کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.





نويسنده: pedi مورخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 15:44
|+|
عشق من
 

گفتي كه تنها بودي تو شهر بي كسي ها

تو شهر بي وفا كه ميرن اطلسي ها

گفتي به خاطر من غرور تو شكستي

به خاطر عشمون از همه چيز گذشتي

گفتي با ديدن تو غم رفته از دل من

نگاه تو عشتو خوشبختي رو داد به من......

 

خواستم عشقو تو دستام بگيرم ولي جا نشد خواستم بزارم تو جيبم اما جا

نشد...خواستم بزارم تو كيفم اما جا نشد تصميم گرفتم ببرمش تو اتاق ولي

جا نشد...بنا براين يه خونه براش گرفتم كه بازم جا نشد...با خودم گفتم تويه

باغ چطوره؟اما نه اونجام جا نميشه...پس گذاشتمش تويه قلبم حالا ديگه

جاش خوبه خوبه...تازه فهميدم اينكه ميگن دله ادما ميتونه از دنيام بزرگتر

باشه يعني چي....

 

         فقط نوشتم که بگویم دوستت دارم

 نه سال نویی است برای جشن گرفتن

و نه قلبی شکلاتی برای هدیه دادن

نه اول بهار و نه ترانه ای برای خواندن

در واقع تنها روز عادی دیگری است

فقط نوشتم که بگویم دوستت دارم

فقط نوشتم که بگویم چه قدر برایم اهمیت داری

فقط نوشتم که بگویم دوستت دارم

و این را از ته قلب می گویم





نويسنده: pedi مورخ: جمعه ششم اردیبهشت 1387 در ساعت: 0:51
|+|
رشت
به رشتیه میگن تو و زنت روهم رفته چندتا بچه دارید؟

رشتیه میگه منو زنم روهم نرفته ۶ تا بچه داریم.





نويسنده: pedi مورخ: سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:34
|+|
آشنایی
وقتی با تو اشنا شدم

درخت مهربانیت انقدر بلند بود که

هر چه بالا رفتم اخرش را ندیدم

معجون زیباییت انقدر شیرین بود که

هر چه نوشیدم نتوانستم تمامش کنم

و وسعت عشقت به قدری بود

که هر چه شنا کردم نتوانستم اخرش را ببینم

و سرانجام در ان غرق شدم





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:43
|+|
زندگی کوچک آدمهای بزرگ

گاه که به این جهان فکر می کنم دلم می گیرد

گمانم

ادم هایی که جرمشان نفهمیشان و گناهشان کوچکیشان است

کسانی که گاه خودشان داد می زنند و گاه قیافه هایشان

 

شاید خودم ؟؟!!!!

انسان که خودش ا نمی شناسد ،

در بی هویتی خودش گم میشود:

سرگشته

به دنبال کسی می گردد که او را از این سرد اب شور تلخ نجات دهد

کسی را می یابد که او هم مثل او در گوشه ای از این سرد اب مستغرق است

شاید بتوان نامش را این گونه نوشت

 

زندگی ......

 

 زندگي ای که سخت ترين راه خودكشي است .

 نمی دانم

 

گاه ادمی چیزهایی را می شنود که تمامش را به هم میریزد

تغییر می کند

کاش ادمها باطن هم را می دیدند

کاش کسی به دلیل بی گناهی متهم نمیشد

کاش ادمها می دانستند ارزش انسانیت را

ارزش ادم بودن را........

 

 گاهی اوقات به این نتیجه میرسم که هیچ چیز مال من نیست

من ، یک جز از هیچ دنیای بزرگی هستم که بدون هیچ دلیلی ،

و بدون هیچ ارادهای به اینجا تبعید شده ام

درون دستهای من سیب سرخ گاز زده ایست که نمیدانم چطور به دست من رسیده است

و من همینطور سرگردان به همهمه های مبهم اطراف خویش گوش سپرده ام

محیط من را هاله ای سیاه و غلیظ از دروغ پوشانده است

و بر فراز سرم اسمانی به وسعتی که نمی دانم

به وسعت ندانسته هایم

و به رنگ ابی ،

که پس زمینه دست نیافتنی ان است

مثل انتهای خواسته های بی انتهای من

اطرافم را ادهایی گرفته اند که هر کدامشان

مثل من

بدون اینکه بدانند برای چه

بر سنگ فرشی از باقیمانده مردگانشان

قدم میزنند

 

و گاهی هم

برای اینکه چیزی گفته باشند

زیر لب زمزمه میکنند :

چه هوای خوبی

من جزء لاینفک دروغها و ادمها و مردگانی هستم

که بر سطح تودهای مدور

بر مدار صفر درجه

به مرکزیت نوری دست نیافتنی

می چرخند

 

می دانم

روزی

به دلیلی که هیچ ارتباطی به من نخواهد داشت

در زیر سنگ فرشهایی که خیلی زود

گذرگاه عابران بی خیال می شود

مدفون میشوم

انگار نه انگار که بودنی برایم بوده است

و انگار نه انگار که رفتنی.

 

این موضوع نه به من مربوط می شود نه به هیچ کس دیگر

این موضو یک اتفاق ساده است

یک اتفاق مسخره

برای اینکه تنوعی باشد از قدم زدنهای بیهوده

و به گمانم کسی هم ان بالاست

که نظاره می کند مردن تدریجی ام را

از فراز اسمان لا جوردی دست نیافتنی

  

نمی دانم

 

تمامی تعاریفم از زندگی  مرگ  امید  شادی  بهم ریخته است

 

زندگی را در پرواز یک پرونه

تلاش یک مورچه

امید یک بیمار

شادی کودکی که با باز شدن گلی میخندد

می دیدم 

ولی وقتی

گریه های مادر یک بیمار

حمله یک مورچه خوار

له شدن پروانهای در بند نوار برف پاک کن ماشین

و گلی که هنوز غنچه است و پژمرده می شود

نمیدانم چه بود

شاید همان دانه برفی بود که خدا ازسقف اتاقم که خود دهانش را باز کرده بود

بر لبانم نشاند

همان دانه برف شور

لحظه ای متحول شدم که چیست این

زندگی

شادی

امید

 

کاش میفهمیدم

شاید هنوز بچه ام

دنیای بچگی بزرگ است

اما دنیای بزرگان؟؟!!!!!!

 

ادم بزرگ ها.........!

ادم بزرگ ها اكثراً دليلي نمي بينند ، شايد به اين دليل كه ديده نمي شوند

ادم بزرگ ها دیوار می کشند بین دلهایشان

ادم بزرگها دیوار می کشند دور خودشان

ادم بزرگ ها به دیوارهایی که خود ساخته اند خو می گیرند

ادم بزرگ ها نگاهشان را پنهان می کنند پشت دیوارهای بی پنجره

ادم بزرگ ها تنها می مانند و تنها می میرند بی انکه از پنجره هایشان به هم سلام کنند

ادم بزرگ ها در پای دیوارها می میرند بی انکه عاشق شوند

و دیوارها هر روز بلند تر میشوند

 

بعضي ادم بزرگ ها ، وجود ندارند و بعضي وجودي ندارند كه فكر كنند .

 

ادم بزرگ ها هر روز دنیای کوچک خود را ، کوچک تر می کنند

ادم بزرگ ها در پس پرده شیشه ای قلبشان هر روز صدای آهی می اید

که این آه فقط از خود غباری از عشق بر جای می گزارد

ادم بزرگ هر روز سرگشته تر به دنبال ان آهیست که بتواند شفافیت شیشه را از پس انجماد قطرات مانده بر دلش به در اورد

اما افسوس که ادم بزرگها فقط بر ضخامت دیوار یخ زده قلب خود می افزاییند

و باز در قاب یخ زده زندگی خود به انتظار اتش می مانند

 

اما

اتش هم گاه بخاری ندارد

 

واقعيت « اين » است و حقيقت « آن » ولي اكثريت به اين و آن كاري ندارند

 *******************************************

 

 سراب براي يك مسافر خسته و تشنه ، يك حقيقت بزرگ است .





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:43
|+|
.
دیگر به اسمان نگاه نکن...
سیاهی تنها رنگ قالب اسمان است...
اری به چشم همه نیلی است...
ولی من نه...
شاید من کور شدم...
نه کورها سفید میبینند...
وسعت نگاه خورشید...
به تمنای قلب من خاموش شد...
و اسمان خاموش...
و خورشید خاموش
و من .....

 

 

 

 

 

فاصله که افتاد.....

حرفهامان گم شدند.....

نگاهم که نکردی.....

از چشمت افتادم......

مال من بودی .....

دست روزگار جاماندي !!!





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:43
|+|
ساحل را دیده ای که چگونه در آیینه ی آب وارونه ،انعکاس یافته است؟

سرّ آنکه دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که:

دنیا وارونه ی آخرت است.





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:1
|+|
سه راه پیداست

پلیدی     

پاکی

پوچی

این سه راهی است که پیش پای هر انسانی گشوده شده است و تو یک کلمه ی نامفهومی و وجودی بی ماهیتی و هیچی که بر سر این سه راه ایستاده ای

تا ایستاده ای هیچی  چون ایستاده ای هیچی

یکی را انتخاب می کنی به راه می افتی و با انتخاب راه رفتنت خودت را انتخاب می کنی معنی می شوی و ماهیت وجودی ات معین می شود

چگونه بودنت شکل می گیرد

و این چنین است که آدمی که با تولد وجود یافته است با انتخاب ماهیت می شود





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 22:0
|+|
مصاحبه با خدا
در رویا دیدم با خدا حرف میزنم.

او از من پرسید:آیا مایلی از من چیزی بپرسی؟

گفتم اگر وقت داشته باشید

لبخندی زدو گفت: زمان برای من تا بی نهایت ادامه دارد. چه پرسشی داری؟

پرسیدم:چه چیزی در رفتار انسان ها هست  که شما را شگفت زده می کند؟

گفت:آدم ها از بچه بودن خسته می شوند.. . و عجله دارند که بزرگ شوندو سپس...ارزو دارند که دوباره به دوران کودکی بر گردند

انها سلامتی خود را در راه ثروت از  دست میدهند و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتی دوباره مصرف می کنند

چنان به آینده با هیجان فکر میکنند که  از زمان حال غافل می شوند به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده

و انها طوری زندگی میکنند که انگار هیچگاه نمی میرند و جوری می میرند که انگار هیچ گاه زنده نبودند.

ما برای لحظاتی سکوت کردیم سپس من پرسیدم:

مانند یک پدر کدام درس زندگی را مایل هستید که فرزندانتان بیاموزند؟

پاسخ داد:یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند اما می توانند طوری رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ی دیگران باشند

یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند

یاد بگیرند که دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی

یاد بگیرند که تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش  دارند ایجاد کنند ولی سالها طول می کشد تا ان جراحت را التیام ببخشند.

یاد بگیرند که یک انسان ثروتمند کسی نیست که دارایی زیادی دارد بلکه کسی است که کمترین نیاز و خواسته را دارد.

یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را از صمیم قلب دوست دارند ولی نمی دانند که چگونه احساس خود را بروز دهند.

یاد بگیرند و بدانند که دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند ولی برداشت  انها متفاوت باشد.

یاد بگیرند کافی نیست که تنها دیگران را ببخشند بلکه انسانها باید قادر به بخشش و عفووخود نیز باشند.

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم ایا چیز دیگری هم وجود دارد که مایل باشید  فرزندانتان  بدانند؟

خداوند لبخندی زد و گفت:  فقط این که بدانند من همه جا با انها هستم.





نويسنده: pedi مورخ: دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 21:59
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس